به نام خدا
به رشتيه مي گن چند تا بچه داري ؟ مي گه 5 تا ! مي گن اسماشون چيه ؟ رشتيه مي گه : علي ، علي ، علي ، علي ،علي
مي گن : اي بابا ! پس تو خونه چه ريختي اينارو از هم تشخيص مي دين ؟
...مي گه : آخه فرق داره ! علي اصغر آقا داريم ، علي اكبر آقا داريم ، علي محمود آقا داريم
فرستنده : فرشاد
!!!به تركه مي گن باباتو بيشتر دوست داري يا مامانتو ؟ مي گه مامانتو
فرستنده : فرشاد
!!يارو پشتش مي خاريده ، مي بينه دستش نمي رسه ، ميره بالاي صندلي
فرستنده : فرشاد
!!يارو مي ره مرغداري ، جو مي گيرتش ، تخم مي كنه
فرستنده : فرشاد
به يارو مي گن ، با بالش جمله بساز ، مي گه : آقا يه روز رفتيم شكار ، يه پرنده ديدم ، زدم به بالش!!! مي گن بابا اين بالش نه، اون !!!يكي بالش ! مي گه خب ... رفتيم شكار ، يه پرنده ديدم ، زدم به اون يكي بالش
مي گن : عجبا ! بابا اصلا يه جمله بساز كه توش همه تشك باشه هم بالش
مي گه : اه ... بابا تو شك انداختي الان منو كه من زدم به اين يكي بالش يا اون يكي بالش
فرستنده : فرشاد
سه تا تهروني تو يه قهوه خونه سر به سر يه تركه كه اونجا كار مي كرد مي ذاشتن ، بعد از يه مدت ، پشيمون مي شن و مي گن بابا بسشه ، ديگه اذيتش نكنيم ، جمع مي شن و مي رن پيش تركه ، مي گن آقا شرمنده ، ما ديگه اذيتت نمي كنيم و اين صوبتا
تركه مي گه : حتما ؟ ديگه اذيتم نمي كنين ؟ گير نمي دين ؟ متلك بارم نمي كنين ؟
اونام مي گن : نا ديگه ! از اين به بعد رفيقيم
!!!تركه مي گه : باشه پس منم ديگه نمي شاشم تو چايي هاتون
فرستنده : فرشاد
!رشتيه صبح پا مي شه ، مي بينه 4 تا آجر گذاشتن زيرش ، زنشو دزديدن
فرستنده : فرشاد
يارو واسه اولين بار رفته بوده تهران ، توي پارك يه دختره رو مي بينه ، مي ره جلو مي گه : خانوووم اسم شوما چيه ؟
دختره با ناز و عشوه مي گه : بوي گل يـــــــاس ، اسمم ثرياس
!!!يارو هم فكر مي كنه و مي گه : بوي گوز خـــــــر ، اسمم غضنفر
فرستنده : فرشاد
!يارو مي گوزه دنبال پوكش مي گرده
فرستنده : فرشاد
!جوجه ميره پارتي ، جو مي گيرتش مي گه : جيكس جيكس
فرستنده : فرشاد
شنگول و منگول و حبه انگور خونه تنها بودن ، گرگه مي ره دم درشون ، صداشو نازك مي كنه مي گه : درو وا كنين بچه ها من مادرتونم
!!!بچه ها مي گن : برو بينيم با . ما آيفون تصويري داريم
فرستنده : فرشاد
!!!به قزوينيه مي گن با نمودار جمله بساز . مي گه من از كونمودار خوشم نمياد
فرستنده : فرشاد
يه دهاتي تو دهشون خرشو گم مي كنه و هر چي مي گرده پيداش نمي كنه ، آخرش مي ره شهر كه دنبال خرش بگرده ، تا شب دنبالش مي گرده باز پيداش نمي كنه ، هوا تاريك بوده و نمي تونسته برگرده دهشون ، تصميم مي گره شب رو تو يه مسافرخونه بمونه ، هر جا مي رفته جا نداشتن ، تا اينكه خسته و كوفته مي رسه به يه مسافرخونه ، كلي التماس مي كنه ، صاحب مسافرخونه دلش مي سوزه ، مي گه باشه ، بيا برو اتاق شماره 27 ، مال يه زوج جوونه ، الان نيستن ، شب ديروقت ميان ، زير تختشون بخواب ، صبح هم تا بيدار نشدن پاشو جيم شو ، اونم ميره و . نصف شب فكر خرش بوده و خوابش نمي برده ، دختر و پسره هم اومده بودن . رو تخت پسره دختره رو مي گيره بغلش ، مي گه : عزيزم من تو چشاي تو همه دنيا رو مي بينم . يارو دهاتيه از زير تخت داد مي زنه : عمو! خوب نيگاه كن ببين خر مارو اونجا نمي بيني؟؟؟
فرستنده : فرشاد
يه روز مامان رشتيه پسرشو نصيحت مي كرده كه پسرم اينقدر بي خيال نباش ، مواظب رفتار زنت باش و اين حرفا
رشتيه هم دگرگون مي شه و تصميم مي گيره غيرتي باشه و زنشو كنترل كنه
نصف شب بوده و زنش از خواب پا ميشه
رشتيه مي گه : كجا ؟
زنه مي گه : دستشويي
!!!رشتيه مي گه : نمي خواد ، بيا بخواب خودم جات مي رم
فرستنده : فرشاد
!!!يارو داروخونه وا مي كنه ، جلوش مي نويسه : نوار بهداشتي ، با نصب در محل
فرستنده : فرشاد
رشتيه مي خواسته بره ماموريت ، واسه اينكه از زنش مطمئن باشه ، زير تخت زنش يه وزنه با طناب آويزون مي كنه ، وزنه رو مي ندازه تو ظرف ماست ، كه اگه عمليات انجام شد و تخت تكون خورد ، ماسته بخده بريزه زمين و مچ زنشو بگيره ، مي ره و برمي گرده مي بينه ماسته كره شده
فرستنده : فرشاد
پسره لكنت داشته به ر مي گفته ل
يه روز دير مي رسه سر كلاس و خانوم معلم مي گه : حسني ؟ چرا دير اومدي سر كلاس
جسني مي گه : خانوم ببخشين لام دول بود
!!خانوم معلم مي گه : خب لاي منم هر شب دوله ، ولي اينكه دليل نمي شه دير بيام سر كلاس
فرستنده : فرشاد
!!!قزوينيه دست بابا بزرگشو مي گيره مي بره مهد كودك ، مي گه آقا اينو واسم خورد كنين
فرستنده : فرشاد
اصفهانيه و تهرونيه و كرده از سينه هاي زناشون واسه هم مي گفتن
تهرونيه مي گه : من زنام يك سينه هايي داره ، هر كدوم اندازه يه طالبي گنده
اصفهانيه مي گه : به ! اين كه چيزي نيس ، سينه هاي زن منه اندازه هندونه شب چله اس
!!كرده مي گه : بابا اينا كه چيزي نيستن ، من هر وقت كرست زنم رو مي برم خشكشويي ، مي گه آقا چتر نجات دو نفره قبول نمي كنيم
فرستنده : فرشاد
بن لادن رو مي خواستن شكنجه كنن ، از ملت همه پرسي مي كنن تا سخت ترين شكنجه رو انتخاب كنن
هر كي يه چيزي مي گه ، تا اينكه مي رسه به لره ، لره مي گه : يه ميله آهني رو داغ داغ كنين تا سرخ شه ، بعد از طرف سردش بكنين تو
كونش ، ملت كف مي كنن ، مي گن بابا حالا چرا از طرف سردش بكنيم تو ، لره مي گه : تا هر كي خواست درش بياره دستش بسوزه نتونه
!!!
فرستنده : فرشاد
داريوش بعد سالها اومده بوده تهران ، ورزشگاه آزادي كنسرت داشته ، خواست حالي بده به ملت
مي گه : عزيزان ، هم وطنان ، من مطعلق به همه شمام ، چي بخونم واستون
!!!يارو از وسط جمع داد مي زه : از ابي بخون
فرستنده : فرشاد
معلمه به دانش آموزه مي گه : كرد رو صرف كن
!!!پسره مي گه : كردم ، كردي ، كرد ، كرديم ، كردند ، مرد
فرستنده : فرشاد
يه روز يه گوسفنده رو سوار وانت مي كنن تا ببرن سرشو ببرن ، يهو گوسفنده مي زنه زير گريه
مي گن چرا گريه مي كني ؟
!مي گه : نذاشتن جلو بشينم
فرستنده : مهدي
!!يارو مي خواسته بره سر قبر ، گل پيدا نمي كنه بخره ، 2 تا كمپوت مي خره مي بره
فرستنده : سامان
رشتيه مي ره نجاري ، مي گه آقا يه كمد بساز اصغر آقا توش نباشه
فرستنده : فرشاد
قزوينيه مي ره توالت ، كون خودشو مي بينه شق مي كنه ، مي گه : بخواب بخواب خوديه
فرستنده : فرشاد
يكي از بچه مايه داراي قزوين رفته بوده ژاپن ، مي ره يه روبات فروشي ، مي گه آقا يه ربات توپ مي خوام ، قيمتشم مهم نيس ، فقط همه كار بكنه ، فروشندهه يه روبوت مياره ، مي گه اين آخرين مدلمونه ، سرشو كه فشار مي دي لباسشويي مي شه ، دستشو كه بكشي در يخچالش وا مي شه و اين حرفا . قزوينيه مي ره و فرداش با كير باند پيچي شده مياد سراغ فروشندهه و مي گه : مادرجنده ، چرا نگفتي كونش چرخ گوشته
!!!
فرستنده : فرشاد
دختره به دوست پسرش مي گه ، امروز عصر بيا خونمون ، هيشكي خونه نيس . پسره عصر پا ميشه مي ره دم خونه دختره
!!!دو ساعت وا ميسته ، هر چي در مي زنه كسي درو وا نمي كنه
فرستنده : فرشاد
!!دو تا لره سر اينكه كودومشون وسط بخوابه دعواشون مي شه
فرستنده : فرشاد
!!!يارو با خدا قهر كرده بوده ، مي ره سر نماز ، مي گه دو ركعت نماز صبح مي خونم به كسيم ربطي نداره
فرستنده : فرشاد
يارو شب فيلم سوپر نگاه كرده بوده ، صبح پا ميشه ميره كله پزي محل ، يه كله پاچه سفارش مي ده ، صاحب اونجا مي پرسه ، آبشم بريزم روش ؟ يارو مي گه : نه عزيزم ، بريزش رو سينه هام
فرستنده : فرشاد
حيووناي ماده جنگل همه جمع مي شن ، مي رن پيش آقا شيره ، مي گن ما از دست شوهرامون شاكييم ، مارو زيادي مي كنن ، هممون گشاد شديم ، شيره هم دستور مي ده كير همه حيووناي نر رو ببرن و بريزن تو يه كيسه ، بعد چند هفته ، حيووناي ماده حشري شده بودن ، مي رن پيش آقا شيره ، مي گن بابا غلط كرديم ، ديگه كسي نيست مارو بكنه ، شيره هم دستور مي ده گوني رو خالي مي كنن زمين ، دونه دونه كيرارو نشون مي داده و صاحباشون مي بردن . از قضا آقا الاغه غايب بوده و هر چي كيرشو نشون مي دن ، صاحبش پيدا نمي شه
!!!مرغه با بالش مي زنه به بال خروسه و مي گه : بگو مال منه بگو مال منه
فرستنده : فرشاد
رشتيه رفته بوده ماموريت ، زنش حشري شده بوده ، خودشو مي ماليده به تخت ، مي گفته : من مرد مي خوام ، من مرد مي خوام
پسرشم اين صحنه رو ديده بوده و فرداش هم زنه با يه مرد رو همون تخت مشغول بودن
پسره هم خودشو مي ماله به تخت و مي گه : دوچرخه مي خوام ، دوچرخه مي خوام
فرستنده : فرشاد
لره و تهرانيه با هم دوست بودن ، يه روز تهرانيه بهش مي گه بگو بلوط ، لره مي گه بلوط ، تهرانيه مي گه : كيرم تو گلوت
لره مي ره كلي فكر مي كنه ، فرداش مياد به رفيق تهرونيش ميگه : بگو شلغم ، تهرونيه مي گه شلغم ، لره مي گه : كيرت تو حلقم
!!!
فرستنده : فرشاد
يه روز از يه مهندس ساختمون مي پرسن : بدن خانوما چه شكليه؟
!!!مي گه : نماش كه عاليه ، حالشم حرف نداره ، فقط پذيرايي و توالتش پيش همه
فرستنده : ساني
از قزوينيه مي پرسن : تحصيل كردي ؟
مي گه : والا تحصيل كه نه ... ولي محصل چرا
Ali CiviL : فرستنده
!!!قزوينيه مي ميره ، وصيت كرده بوده با جنازش پودر بچه درست كنن
Ali CiviL : فرستنده
يه روز قزوينيه مي ره ويديو كلوپ سي دي سوپر كرايه مي كنه ، فرداش سي دي رو پس مياره ولي سي دي پاره پاره بوده
فيلميه : آقا سي دي خوب بود؟
!!!قزوينيه : آره ولي سوراخش كوچيك بود
Ali CiviL : فرستنده
!!به يارو مي گن با گوهر جمله بساز ، مي گه : تو گه هر وقت منو مي بيني مي گي جمله بساز
فرستنده : علي صدام
به لره مي گن تا حالا شده تو زندگيت نه راه پيش داشته باشي ، نه راه پس ؟ مي گه آره ... مي گن كي بوده ؟
!!!مي گه : اره گير كرده بود تو كونم
فرستنده : فرشاد
!!!به يارو مي گن سيگار چيه ؟ مي گه پدر سلامتي ... مي گن چرا ؟ مي گه چون مادر سلامتي رو مي گاد
فرستنده : فرشاد
!!يارو رفته بوده مسجد ، موقع برگشتن مي بينه كفشاش نيست ، مي گه وااا من كي رفتم؟
فرستنده : فرشاد
يارو رفته بود مسابقه 20 سوالي ، پارتي داشته و قبل مسابقه بهش مي گن كه جواب خياره ، ولي زود نگو كه ضايع نشه
اينم مي ره تو مسابقه و اولش مي پرسه : تو جيب جا مي شه؟
مجري مسابقه مي گه : نه
!مي گه : بابا عجب خيار گنده ايه
فرستنده : فرشاد
!!!يارو مي ره زير ماشين ، رفيقاش با دمپايي مي زنن در ش مي ارن
فرستنده : فرشاد
!!!يارو ميخ رفته بوده تو پاش ، مي بينه نمي تونه درش بياره ، كجش مي كنه
فرستنده : فرشاد
يه ماه از محرم و صفر گذشته بوده ، ولي باز از شهر صداي دسته عزاداري ميومده ، مي رن مي بينن دسته اردبيليا تو كوچه بن بست گير كرده
فرستنده : فرشاد
!لره يه دزد رو دنبال مي كنه ، از دزده هم جلو مي زنه
فرستنده : فرشاد
قزوينيه رفته بوده مسابقه 20 سوالي ، مسابقه هم بصورت زنده از تلويزيون پخش مي شده
مي پرسه : نرمه ؟
مي گن : آره
!مي گه : كانه ديگه
مي گن : آقا اين حرفا چيه ، شئونات رو رعايت كنين و اينا
مي پرسه : سفيده ؟
مي گن : آره
مي گه : بالام جان ، كانه ديگه
مي گن : آقا بده زشته عيبه ، پخش زنده استا
مي پرسه : وسطش خط داره؟
مي گن : آره
!مي گه : بابا كانه ديگه
مي گن : آقاي محترم ، چند بار بگيم نخير اون چيزي كه مي گين نيس
مي پرسه : سوراخ داره؟
!مي گن : نه
!!!!!!!مي گه : اين چه جور كانيه كه سوراخ نداره
فرستنده : فرشاد
يه روز يه فارسه به يه تركه مي گه : راسته شما به خر ها مي گين داداش؟
!!تركه مي گه : آره داداش
فرستنده : مسعود
به لاك پشته مي گن خالي ببند ، مي گه : دويدم و دويدم
فرستنده : سحر
!!حالا ميرن به اسكلته مي گن يه خالي ببند ، مي گه : توپولويم توپولو
فرستنده : سحر
يارو با 206 مسافر كشي مي كرده ، 5 نفر سوار كرده بوده ، با سرعت تمام مي رفته ، اولي مي گه : آقا خيلي داري تند ميريا
راننده مي گه : تا حالا 206 داشتي ؟ يارو مي گه : نه ، راننده مي گه : پس خفه شو
دومي مي گه : آقا خيلي خيلي داري تند ميريا ، باز راننده مي پرسه تاحالا 206 داشتي ؟ اونم مي گه : نه ، باز راننده مي گه : تو هم خفه
همين جوري مي گفتن كه خيلي تند مي ري و اينا ، تا اينكه پنجمي مي گه آقا زيادي داري تند مي ري ها
!!!راننده مي پرسه : تاحالا 206 داشتي ؟ مي گه : آره ... مي گه پس بگو ترمز ش كجاس
فرستنده : سحر
دختر دهاتي فرداي عروسيش در تعريف از شوهر خودش گفت : ننه ، نمي دوني ... اونجاش انقدر نو بود كه حتي پلاستيك روشم نكنده بود
فرستنده : مسعود متاليكا
يه قزوينيه رو با يه گوني شرت مي گيرن ، مي گن اينا چيه ؟ مي گه : اينا دفتر خاطرات منه
فرستنده : مسعود متاليكا
يارو مي ره مشهد ، مي گه امام رضا به من كمك كن كه اين ماشين تو قرعه كشي بانك به من در بياد ، منم هرسال سه بار بيام مشهد ، يارو مي ره و ماشينه به اسمش در نمياد ، يارو باز ميره مشهد و مي گه يا امام ، اين ماشين واسه من در بياد ، من پياده ميام مشهد ، بازم در نمياد . باز ميره مشهد و مي گه اين ماشينه به من در بياد ، من رو سينم ميام زيارت ، بازم در نمياد . آخرش امام رضا مياد تو خواب طرف و مي گه : خب خنگ خدا ، تو اول يه حساب وا كن ، بعد من اين ماشينو مال تو مي كنم
فرستنده : شيوا
تركه با قزوينيه داشتن تو همين شاهگلي خودمون ماهي مي گرفتن ، كه تركه مي گه : من يكي گرفتم
قزوينيه مي گه : منم گرفتم ، قلاباشون رو در ميارن ، مي بينن جفتشون يه ماهي رو گرفتن
سر ماهيه دعوا ميفته و قزوينيه مي گه همديگرو مي كنيم ، هر كي بيشتر كرد ماهي مال اون
تركه هم قبول مي كنه و مي گه اول من و يه ساعت قزوينيه رو مي كنه
!!!بعد قزوينيه مي گه نوبت منه ، تركه مي گه : نمي خواد ديگه ، ماهي هم مال خودت
فرستنده : بهزاد
يه روز يه رشتيه مي خواس حال بچه محلشو بگيره ، ميره زن ايدزي مي گيره
فرستنده : رها
يه روز يه مار روسري سرش مي كنه ، مي گه من كبري ام
فرستنده : رها
يه روز يه نفر مي ره جهنم ، مي بينه همه دارن مي زنن مي رقصن ، مي گه چه خبر شده؟
يكي از جهنميا داد مي زنه : پرونده ها گم شده ، پرونده ها گم شده
فرستنده : رها
يه روز يكي مي ره بهشت ، زير پاي مادران له مي شه
فرستنده : رها
يه روز خدا مياد به مالا نصرالدين مي گه : بيا چند روز جاي من كار كن ، اونم مياد و خدا هم دكمه هارو يادش مي ده ، كه اينو بزني بارون مياد و اين يكي رو بزني باد مياد و اينا ، يه دكمه هم نشونش مي ده مي گه اينو بزني قيامت مي شه
اونم شروع مي كنه به زدن دكمه ها ، خلاصه حوصلش سر مي ره و دكمه قيامت رو مي زنه و قيامت مي شه
اول حضرت علي مياد ، مي گه تو خيلي آدم كشتي برو جهنم
همينطور پيش مي ره و مي رسه به حضرت مهدي ، مي بينه تو دفتر حضور غيابش زياد غيبت داره
!!ملا نصرالدين مي گه : تو برو با اوليات بيا
فرستنده : احتشام
يه مرده شور رو مي گيرن مي برن زندان ، ملت مي پرسه جرمش چيه؟
!!!مي گن : پدر سوخته سوال هاي شب اول قبر رو بين مرده ها پخش مي كرده
فرستنده : آرزو
!يارو شرت نم دار مي پوشه تخماش جوونه مي زنه
فرستنده : امير
يه بچه 3 تا تخم داشته ، نمي تونسته به باباش بگه ، ميره مي گه بابا هيچ مي دونستي من و تو رو هم 5 تا تخم داريم؟
!!باباهه مي گه : يعني پسرم تو همش يه دونه تخم داري
فرستنده : امير
يه روز پليس راه جلو ماشين لر هارو مي گيره ، مي گه : كارت ماشين ، گواهينامه ، كارت بيمه
لرا مي گن : حالا چي كار كنيم ، با اينا جمله بسازيم ؟
فرستنده : سحر
پسره آلتش خيلي كلفت بوده ، مامانش نصيحتش مي كرده كه پسرم هر وقت خواستي زنتو بكني ، منو صدا كن بيام بگم چي كار كني
پسره هم يه شب مي گه مامان بيا ، بعد ... مامانه پشت در اتاق وا ميسته ، يه ليوان روغن مي ده به پسره
بعد از تو اتاق پسره داد مي زنه : ننه چي كار كنم حالا ؟
مامانه مي گه : اول بكنش تو ليوان ، بعد در بيار بكن اون تو
پسره مي گه : نمي ره تو ننه
مامانه مي گه : بازم بكن تو ليوان در بيار بكن تو
!!!پسره مي گه : ننه تو ليوان نمي ره
فرستنده : سهيل
تو دروازه ورودي شهر قزوين نوشتن : شرت آهني موجود است
!!موقع در اومدن از شهر نوشته : آهن پاره خريداريم
فرستنده : سهيل
!!يارو تو خيابون كرست پيدا مي كنه ، مي گه : چه همشهري هاي بي فرهنگي ، ممه رو خوردن پوستشو انداختن زمين
فرستنده : سهيل
به قزوين كه نزديك تر مي شي ، رفته رفته تابلوهاي راهنمايي پايين تر مياد ، چرا؟
!!راننده نتونه خوب ببينه ، پياده شه جلو تابلو خم شه
فرستنده : رها
!موبايل يارو تو دستشويي زنگ مي زنه ، بر مي داره سرفه مي كنه
فرستنده : رها
يارو به دختره زنگ مي زنه ، مي گه : ببخشين لهجه دارم؟
دختره مي گه : اااي
!يارو مي گه : پس قطع كن دوباره زنگ مي زنم
فرستنده : رها
دختره رو برق مي گيره ، با ناز و عشوه مي گه : اوا ، ادي (اديسون) ولم كن
فرستنده : رها
يه پدره دست بچش مونده بود ، آخه از هيچ زني شير نمي خورد ، آخرش شير يه زن سياه پوست رو قبول مي كنه
پدره مي گه : اي پدر سوخته! شير كاكائو مي خواستي
فرستنده : رها
يه روز فارسه به تركه مي گه بگو يخمك ، تركه مي گه يخمك ، فارسه مي گه بيا اينو بمك
تركه مي ره فكر مي كنه ، بر مي گرده به فارسه مي گه : بگو كاميون ، فارسه مي گه : كاميون ، تركه مي گه بيا اينو بمك
فارسه مي گه : اين كه نمياد ، تركه مي گه : بمكي مياد
فرستنده : پرويز
يه روز يه دهاتي با يه فارس كلاس بالا نشسته بودن ، فارسه از سياست و اينا حرف مي زده ، دهاتيه مي گه : ببين ، نمي دونم چي مي گي ، ولي محص احتياط ننتو بگام
فرستنده : پرويز
!!!يارو در يخچالش خراب مي شه ، پرده مي زنه
فرستنده : هانيه
شب عروسيه رشتيه بوده ، رفيقش مياد مي بينه رشتيه جلو در واستاده ، مي گه چرا اينجا واستادي؟
!!رشتيه مي گه : به باجناقم يه تعارف زدم ، رفته تو هنوز در نيومده
فرستنده : الميرا
!!!به يارو مي گن سه تا اسم بگو توش الله باشه ، مي گه : عبدالله ، يدالله ، سيندرلا
فرستنده : فرشاد
يارو ميره پيتزا فروشي ، مي گه ببخشين پيتزا بزرگ چنده ؟ طرف مي گه 2000 تومن ، يارو يكم بالا پايين مي كنه ، مي گه پيتزا متوسط چنده طرف مي گه : 1000 تومن ، بازم يارو يخده با جيبش ور مي ره ، مي گه پيتزا كوچيك چنده ؟ طرف مي گه 700 تومان ، يارو دست مي كنه تو جيبش يه 100 تومني در مياره مي گه : قربون داداش! يه جعبه اضافي به ما بده
فرستنده : رها
يارو مي ره واس تلفن همراه ثبت نام مي كنه ، بهش مي گن تا 3 ماه ديگه بهت تحويلش مي ديم ، اونم رو كمربندش يه كاغذ مي چسبونه مي نويسه : بزوردي در اين مكان يك موبايل افتتاح خواهد شد
فرستنده : رها
از لره مي پرسن ، ببخشين ساعت چنده ، مي گه : سه و خورده اي
!!!مي گن : دقيقا چنده ؟ مي گه : دقيقا 7 و سي يك دقيقه
فرستنده : رها
يارو سرش مي خوره به ميله اتوبوس ، جابجا ولو مي شه وسط اتوبوس ، چند لحظه ديگه به هوش مياد مي بينه ملت بالا سرش ميله رو چسبيدن ، مي گه : ولش كنين بينم چي مي گه
فرستنده : رها
يك بابايي داشته از سر كار برميگشته خونه، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن تشييع جنازه ميكنند، منتها يجور عجيب غريبي: اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت رو ميبرن، بعد يك يارو مرده با سگش راه ميره، بعد ازون هم يك صف 500 متري ملت دارن دنبالشون ميرن. يارو كف ميكنه، ميره پيش جناب سگ دار، ميگه: تسليت عرض ميكنم قربان، خيلي شرمندم...ميشه بگيد جريان چيه؟ يارو ميگه: والله تابوت جلوييه خانممه، پشتيش هم مادر خانومم... هردوشون رو ديشب اين سگم پاره پاره كرده! مرده ناراحت ميشه، همينجور شروع ميكنه پشت سر يارو راه رفتن، بعد از يك مدت برميگرده ميگه: ببخشيد من خيلي براتون متاسفم، ميدونم الانم وقت پرسيدن اينجور سوالا نيست، ولي ممكنه من يك شب سگ شما رو قرض بگيرم؟! مرده يك نگاهي بهش ميكنه، اشاره ميكنه به 500 متر جمعيتي پشت سر، ميگه: برو ته صف!
فرستنده : رها
يارو پسرشو ميگذاره دانشكده افسري، رفيقاش بهش ميگن: بابا اينكه درسش خوب بود، ميگذاشتي دكتري، مهندسي چيزي ميشد، تركه ميگه: آخه ميخوام وقتي درسش تموم شد باهم كلانتري باز كنيم!
فرستنده : رها
يك شب تلوزبون فيلم سينمايي خانه كوچك رو گذاشته بوده، تو فيلم مرده به زنش ميگه: شب بخير لورا. يهو تو لرستان ملت همه تلوزيون رو خاموش ميكنند، ميرن ميخوابن!
فرستنده : رها
سه تا يارو رفته بودن ايستگاه راهآهن، تا ميرسن تو يهو قطار حركت ميكنه، اينها هم ميگذارن دنبال قطار حالا ندو كي بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختي، يكيشون ميرسه به قطار و ميپره بالا و دستشو دراز ميكنه دومي رو هم سوار ميكنه، ولي سومي بندة خدا هرچي ميدوه نميرسه. خلاصه خسته و كوفته برميگرده تو ايستگاه، يك بابايي بهش ميگه: آقاجان چرا اينقدر خودتونو خسته كرديد؟ قطار بعدي نيم ساعت ديگه حركت ميكنه، واميستاديد با اون ميرفتيد. تركه نفس زنان ميگه: ايلده منم نميدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفيقام اومده بودن بدرقم!
فرستنده : رها
!!به لره ميگن يه معما بگو، ميگه: اون چيه كه درازه، زرده، موزه
فرستنده : رها
يارو ميخواسته خودكشي كنه يه تير به مغز خودش شليك ميكنه، نيم ساعت بعد ميميره! از همه دنيا دانشمندا جمع ميشن كه ببينيد قضيه اين چي بوده، بعد از دوسال تحقيق ميفهمند كه تيره تو اين مدت داشته دنبال مغزيارو ميگشته
!!!
فرستنده : فريدا
يارو ميره كله پاچه فروشي، طرف بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟ يارو ميگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قايم شم!!
فرستنده : فريدا
لره مي افته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا ميگيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم. لره هم يه چاقو ور ميداره ميگذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه قايقتونو سوراخ ميكنم
فرستنده : فريدا
يارو تولدش رو تو يه مدرسه برگزار مي كنه! بهش مي گن : چرا تو مدرسه؟! مي گه : آخه خيلي كلاس داره
فرستنده : فريدا
!!يارو يك سكه ميندازه هوا، شير مياد، فرار ميكنه
فرستنده : فريدا
!!يارو رو داشتن ميبردن اتاق عمل، ازش ميپرسن: همراه داري؟ ميگه: آره، خاموشش كردم
فرستنده : فريدا
!يارو ميره راه پيمايي ، مي بينه شلوغه ، بر مي گرده
فرستنده : مينا
تاحالا فكر كردين چرا رنگ ماشين آتيش نشوني هميشه قرمزه؟
!!جواب : آخه هميشه 20 متر شيلنگ تو كونشه
فرستنده : حامد
شباهت شرت و ماه چيه؟
!هر دوشون شبا درميان
فرستنده : حامد
!!كرده ميخ ميره تو دستش ، درمياره ميبينه خون اومد ، مي ذاره سر جاش
فرستنده : مريم
قلّكه مست مي كنه مي گه بانكه
فرستنده : مريم
يه روز دو تا كرم تو روده بزرگ داشتن راه مي رفتن ، يكي بند و بساطشو جمع مي كنه ، لباساشو مي پوشه ، رفيقش مي پرسه كجا مي ري؟ مي گه : با گوز اول پرواز دارم
به يارو مي گن با توله سگ جمله بساز
مي گه : طول سگ ضربدر عرض سگ مساوي مساحت سگ
فرستنده : فرشاد
خره لنز مي ذاره ميره جنگل ، همه حيوونا دورش جمع مي شن و با تعجب نيگاش مي كنن
خره مي گه : چيه ؟ آهو نديدين؟
!!!
فرستنده : مهدي
يه روز يه سربازه هرچي شرط مي بسته مي بره ، فرمانده زنگ مي زنه جريان رو به فرمانده بزرگ مي گه ، سربازه مي ره پيش فرمانده بزرگه ، فرمانده بزرگه مي گه يه شرط ببند بينم باهام ، سربازه مي گه 20000 تومن شرط مي بندم كه رو كون تو يه خال هست ، فرمانده بزرگ هم شلوارشو مي كشه پايين ، مي بينن خال نيست و سربازه شرط رو مي بازه ، فرمانده بزرگه زنگ مي زنه به فرمانده كوچيكه ، مي گه جمعش كن بينيم بابا ، اين كه همين اولش باخت ، فرمانده كوچيكه مي گه : چطور مگه ؟ فرمانده بزرگم جريان رو تعريف مي كنه و فرمانده كوچيك مي گه : خاك تو سرت ، با من 1 ميليون تومن شرط بسته بود كه من كون فرمانده بزرگ رو مي بينم
!!!
فرستنده : مهدي
به قزوينيه مي گن : با نمونه جمله بساز
مي گه : بهترين عضو بدنمون كونمونه
فرستنده : هانيه
پرتقاله خودشو مي زده به در و ديوار ، مي گن : چرا اينطوري مي كني ؟
مي گه : مي خوام خوني شم
فرستنده : زهرا
!!رشتيه زنشو ميفرسته تهران، زنه كه برميگرده حامله بوده، بعد از زايمان اسم بچه رو ميزارن: هديه تهراني
فرستنده : فريدا
يارو سوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از يارو ميپرسه: شما چي؟ يارو مياد تريپ رفاقت بگذاره، ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم ميخوريم
!!
فرستنده : فريدا
!!!دو تا لر ميرن سوراخ لاية اوزن رو بدوزن، خودشون ميمونن اونور
فرستنده : فريدا
يارو ميره خواستگاري، مادر- پدر دختره بهش جواب رد ميدن، ميگن دختر ما داره درس ميخونه. يارو ميگه: ايشكال نداره، من ميرم دو ساعت ديگه برميگردم
فرستنده : فريدا
آبادانيه ميخواسته بره خواستگاري، ديرش شده بوده حواسش پرت ميشه شلوارش رو پشت و رو ميپوشه و با عجله ميدوه تو خيابون، يهو يك ماشين مياد ميزنه درازش ميكنه وسط خيابون. رانندهه مياد بالا سرش، ميگه: طوريت كه نشده؟ آبادانيه يك نگاه به سر تا پاش ميكنه، چشمش ميافته به شلوارش، ميگه: چي چيو طوري نشده، ولك زدي حسابي پيچوندي!
فرستنده : رها
يارو تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، يارو يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه يارو رو ميگيرن ميبيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! يارو ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!
فرستنده : رها
يارو ميخواسته تو يك ادارة دولتي استخدام شه، ميبرنش گزينش. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما وقتي ميخواين وارد مستراح شيد، با پاي راست وارد ميشيد يا با پاي چپ؟! يارو هول ميشه، ميگه: ايلده شما منو استخدام كنيد، من با سر وارد ميشم
!!
فرستنده : رها
يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن، قطار ميره تو تونل و همه جا تاريك ميشه، يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحياييه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي راه نميده، تا يارو بوسيدش گذاشت زير گوشش! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم نميذاره كسي ازش سوء استفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه: بابا عجب بدبختيهها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو ميخوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلي!
فرستنده : رها
سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولي ميگه: باباي من مهمترين آدم مملكته. دوتاي ديگه ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ ميگه: باباي من رئيسجمهوره. هر قانوني كه بخواد گذاشته بشه رو بايد اول باباي من امضا كنه. دومي ميگه: برو بابا حال نداري. باباي من عمري پوز باباي تورو ميزنه! اوليه ميگه: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه: باباي من نماينده مجلسه.. تا باباي من راي نده، عمري قانوناي باباي تو تصويب نميشن. سومي برميگرده ميگه: باباهاي شما جلوي باباي من پشم هم نيستن! اون دو تا ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه: باباي من پاسبونه... جلوي خيابون واميسته، پونصدتومن ميگيره، ميشاشه به قانون باباهاي هردوتون!
فرستنده : رها
(واس اونايي كه نقطه چين مي بينن)
مژده زن بامشاد حامله شده بوده ، ميان به بامشاد خبر مي دن كه مباركه داري پدر مي شي و اينا
!!بامشاد مي گه : اي اردل نامرد
فرستنده : فرشاد
بچه با باباش تو خیابون میرفته میبینه یه گنجشک افتاده و لنگاش تو هواست. میپرسه :بابا این چرا اینجوری شده؟ باباهه میگه هیچی عزیزم داره میره پیش خدا! فرداش پسره باباشو تو خیابون ميبينه داد ميزنه بابا....بابا....بدو بيا مامان ميخواد بره پيش خدا يه مرده افتاده روش نمی ذاره بره
!!
فرستنده : فريدا
!به يارو مي گن : پيامبر كي به رسالت رسيد ؟ مي گه : نمي دونم من سيدخندان پياده شدم
فرستنده : فريدا
يارو مي خواست نماز بخونه مهر نداشت امضا كرد
فرستنده : فريدا
يارو با كُت وزير شلواري تو خونشون نشسته بوده. ازش ميپرسند: واسه چي تو خونه كت پوشيدي؟ ميگه: آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواري پوشيدي؟! ميگه: خوب شايد هم نياد
!!!
فرستنده : فريدا
ميگه به لاكپشت ميگن تو چرا نماز نميخوني؟
ميگه : آخه من لاك دارم
فرستنده : آيدا
يه روز رشتيه فيلم مبتذل آورده بود ببينه وقتي بازش ميكنه ميبينه ااا زنه شم توش بازي كرده
!!!!تا آخرش نگاه ميكنه بعد كه فيلم تموم شد ميبنده ميگه: آخي همش فيلم بود
فرستنده : شهاب
ميگه به يارو ميگن ميزاري بچت بره دانشگاه؟؟
!!! ميگه اگه بد آموزي نداشته باشه عيب نداره
فرستنده : شهاب
!!! يارو ميخواسته تو مصرف آب صرفه جويي كنه ميره زنه حامله ميگيره
فرستنده : شهاب
! به رشتيه ميگن زنت خيلي نجيبه ميگه : عجيب
فرستنده : شهاب
يه روز رشتيه با بچش ميرفته دوستش اينا رو ميبينه بعد يكم احوال پرسي
دوست رشتيه بهش ميگه عجب بچه خوشگلي داري
!!! رشتيه ميگه اه توام يه كار واسه ما كرديا هي منت بزار
فرستنده : شهاب
ميگه يه روز تو قزوين يه زن و شوهر سوار اتوبوس ميشن بعد يه صندلي خالي بوده قزوينيه خودش ميشينه
زنشم سر پا بغلش واميسته بعد يكم مردم شاكي ميشن كه آقا اين چه وضعشه بيغيرتي و فلان
آخرش قزوينيه ميگه والله راستشو بخواين ديشب جمعه بود واسه همين
!!! نه من زانوشو دارم سر پا واستم نه اون كونشو
فرستنده : شهاب
يه روز يه تركه ميخواسته خودكشي بكنه ميره رو ريل قطار ميخوابه يه بربري ام زير سرش ميزاره
ازش ميپرسن كه چيكار ميكني ؟ ميگه ميخوام خودكشي كنم
!! ميگن پس اون بربري چيه زيره سرت ميگه: اينو واسه اون گذاشتم كه تا صبح كه قطار مياد از گشنگي نميرم
فرستنده : خودكار
يارو زنگ ميزنه موبايل دوستش ميبينه خانومه ميگه : مشترك مورد نظر در دسترس نميباشد
ميگه : خانوم اونو بي خيال حالتون خوبه ؟
فرستنده : پسر كش
معلم رياضي به شاگردش ميگه بنويس 32 اونم از اون نظر كه به شيمي خيلي علاقه داشته
Co2 : مينوسيه
فرستنده : رها
ميگه يه روز يارو يه دختر بلند ميكنه مبره مهديه تهران نصف شبي بسيجيا ميگيرنش
!!! ميگن بابا مگه جا قحطي بود آوردي اينجا
يارو ميگه بابا مگه خودتون هميشه تو تلوزيون نميگين مكان مهديه تهران
فرستنده : شهاب
ميگه قزوينيه به يه جشن مختلط دعوت ميشه بعد عروسي ازش ميپرسن چطور بود؟
ميگه جاتون خالي مرد و پسر باهم قاطي بود
فرستنده : شهاب
به دزده ميگن چرا ايقدر شب و روز دزدي ميكني ؟ ميگه : آخه ميخوام با اين اضافه كاري محتاج كسي نباشم و
يه زندگي آبرومند داشته باشم
فرستنده : رها
!!! به يارو ميگن با صداقت جمله بساز ميگه من چايم را با 3 تا قط ميخورم
فرستنده : شهاب
ميگه يارو بچش دوقلو از آب در اوده بود بعد عمل كه ميره حسابداري واسه تصويه حساب ميپرسه آقا چند ميشه؟
ميگه فلان قيمت
ميگه آقا تورو خدا ارزون حساب كن دوتاشم ببريم
فرستنده : شهاب
ميگه يارو تازه رسيده بود تهرون كه ميرسه به يه خانوي ميگه خانوم ممتو بخورم
زنه حسابي شاكي ميشه و بعد كلي دعوا يارو ميگه هاا چي شده هنوز كه نخوردم
فرستنده : شهاب
توي مصاحبه تلوزيوني در مورد شوهر مورد علاقه از يه دختري ميپرسن همه يه كي واسه ازدواج گفتن
شخص مورد علاقه تو كيه ؟ دختره ميگه : رونالدو
گزارشگره ميپرسه آخه چرا رونالدو؟
!!! دختره ميگه آخه اين اقاي فردوسيپور هميشه ميگن : چه ميكنه اين رونالدو
فرستنده : شهاب
يه روز به يارو ميگن با كس جمله بساز ميگه همسايه ما خيلي وقته مسكوس
فرستنده : شهاب
ميدونين فرق زنه حامله با بادكنك چيه؟
بادكنك و اول باد ميكنن بعد باهاش بازي ميكنن ولي زن و اول باهاش بازي ميكنن بعد بادش ميكنن
فرستنده : شهاب
يه روز يه پير مرد كه مرده بود از اون دنيا واسه پسراش نامه ميده كه دندون مصنوعياي منو بفرستين بياد
پسراش ميپرسن آخه چرا؟ ميگه آخه اينجا هر چقر مي گم كس اونا نميفهمن چي ميگم فكر ميكنن ميگم
چس
فرستنده : شهاب
!!!! يارو از زمين كرست پيدا ميكنه ميگه آخي كلاه لاله و لادنه
فرستنده : شهاب
! يه روز يارو يه زنش هر چقدر ميگه اون ساك نميزنه آخر ير يه زنه ميگه چته ميگه : خيلي تلخه واسه همون
زنش ميگه اگه خيلي دلت ميخواد يكم عسل روش بريز تا بخورم
!! يارو هم ميگه آخه احمق بيشعور اگه عسل بريزم كه خودم ميخورم
فرستنده : شهاب
يه روز قزوينيه ميبينه يه مرد لخت وسط خيابون واستاده ميره كنارش ميپرسه آقا جريان چيه؟
اونم شروع ميكنه به تعريف كردن : ميگه والله اولش كه ماشينمو دزديدن بعدشم كه اومدم برم به پليس بگم
يكي اومدو همه لباسامو دزديد حالا هم كه اينجوريم خلاصه همش بد شانسي
!!! قزويني يه دستي به كمرش ميكشه و ميگه : مثل اينكه امروز خيلي بد شانسي آوردي
( اون دست به كمر بودن قزويني رو بايد تجسم كنين )
فرستنده : شهاب
ميگه يارو يه دختر بلند كرده بود تو ماشين ميرفت كه كميته جلوشونو ميگيره
ازش ميپرسن شما اينجا چيكار ميكنين ؟ ميگه من هيچي دارم هوا ميخورم
ميگن پس اين آبجي چيكار ميكنه؟
!!!! يارو ميگه ااااا آبجيته جندسا
فرستنده : شهاب
يه روز يه پسره ميخواسته با دوست دخترش قايم موشك بازي بكنه
!!!!!!!!!! ميگه اگه منو پيدا كردي كه بوست ميكنم اگه نه من پشت ديوارم
فرستنده : شهاب
يه روز از يارو ميپرسن آقا ساعت چنده ؟ ميگه نميدونم ولي هر وقت اين بمب ساعتي منفجر شدااا
ساعت 7 بود
فرستنده : رها
يارو هر روز زنشو كتك ميزده آخرش يه روز زنه شاكي ميشه ميره خونه باباش
!!! باباشم ميگيره دختر شو حسابي كتك ميزنه ميگه برو به بابات بگو اگه تو دختر منو ميزني منم زنتو ميزنم
فرستنده : رها
معلم به شاگردش ميگه : عزيزم فعل زدن رو صرف كن ؟
!!!! شاگرده ميگه : زدم - زدي دعوا شد
فرستنده : رها
مرد بيار زو ميكنه به زنش ميگه : من دارم ميميرم بالاخره بگو چمه ؟ زنه ميگه هيچي
مرده ميگه : آخه پس دكتر چي گفت ؟ زنه ميگه : هيچي
مرده ميگه : پس تو داري چيكار ميكني؟ ميگه : هيچي دارم به مامانم نامه مينويسم راستي سرطانو با س مينوسن يا با ص
فرستنده : رها
ميگه يه انگليسي داشت تو دزيا غرق ميشدو به زبونه خودش كمك ميخواست
ساده لوحه كه از اونجا رد ميشد اونو ميبينه ميگه : بهتر نبود به جاي انگليسي ميرفتي شنا ياد ميگرفتي؟
يه روز يه قاضي از دزده ميپرسه تو وقتي ساعت طلاي آقا رو دزديدي نترسيدي؟
دزده ميگه : چرا ترسيدم نكنه ساعتش طلا نباشه
فرستنده : رها
!!! از يارو ميپرسن آقا ساعت داري ؟ ميگه : آقا ساعت چيه آدم خايه داشته باشه
فرستنده : شهاب
از يارو ميپرسن آقا ساعت داري ؟ ميگه : آقا ساعت چيه آدم معرفت داشته باشه
فرستنده : رها
به يارو ميگن 2×2 چندا ميشه ؟ ميگه اونو ولش كن كلمه بده جمله بسازيم
فرستنده : فرشاد
پسره به باباش ميگه : بابا من به چه سني برسم ميتونم از دستورات مامان سرپيچي كنم؟
بابا هه ميگه : نميدونم پسرم چون هنوز خودم به اون سن نرسيدم
فرستنده : رها
يه روز قزوينيه دوستشو به يه پارتي بكن بكن دعوت ميكنه . دوستش ميگه راستي بگو ببينم كيا دعوتن؟
قزوينيه ميگه : زياد نخواستم شلوغش كنم خودم وخودت
فرستنده : فريبا
يارو اسمه بچشو ميزاره سوج . بهش ميگن : چرا سوج؟
!! ميگه : آخه اسم پيامبره ميگن : بابا ما پيامبر سوج نداريم
ميگه : چرا بابا خودم ديدم پشت اتوبوسا مينويسن ياسوج
فرستنده : آرزو
يه ايراني با يه اسرائيلي ازدواج ميكنه
!!!! به خاطر حمايت از فلسطين حاضر نميشه بره پايه تشك
فرستنده : آرزو
!! ميگه يه روز به يارو ميگن با كشاورز جمله بساز
!!!! ميگه : كونكشا ورزش كنين
فرستنده : فاطمه
ميگه يهروز دوتا كير ميرن سينما يكيشون ميگه : خدا كنه فيلمش سوپر نباشه
چون مجبوريم تا آخر سرپا واستيم و آخرشم گريه كنيم
فرستنده : فاطمه
ميگه يه روز يارو پدر مادرشو ميكشه ميگن : چرا اين كارو كردي؟
ميگه : تازه به روابط كثيفشون پي برده بودم
فرستنده : فاطمه
يه قانون جديد ميزارن كه دخترا هم بايد برن خدمت سربازي
يه لره هم اين خبرو كه ميشنوه ميره جلوي نظام وظيفه و كيرشو ميگيره دستش داد ميزنه: معافيت معافيت
فرستنده : فاطمه
يارو ميره خونه خدا بعد كه طواف ميكنه ميره از كهبه آويزون ميشه ميگه: اي خدا بگو ببينم كي تورو كشته
فرستنده : ليلي
به يارو ميگن اگه 3 تا دختر بشينن روي يه ميله چي ميشه؟
ميگه : خوب معلومه ميشه يه سيخ جيگر
فرستنده : ليلي
!!!! ميگه يارو شرته خارجي ميپوشه ميگن : آقا چه احساسي داري؟ ميگه : احساس غربت
فرستنده : ليلي
ميگه يه روز يارو ميخواسته مزاحم خدا بشه ميره در مسجد و ميزنه فرار ميكنه
فرستنده : محمد رضا
!!! ميگه ماره 10 سال عاشفه يه ماره بوده بعد 10 سال ميفهمه يارو شيلنگه
فرستنده : محمد رضا
بسيجيه تلفن منشي دار ميگيره . پيغام ميزاره كه بعد از شنيدن سوره بقره پيغام خود را بگزاريد
( رحيم جون شرمندتم آي ديتو ندارم لطفا برام بفرست )
فرستنده : رحيم
به يارو ميگن شماره موبايلت چنده؟
:ميگه
پرشيا 0914405206
فرستنده : آيدا
ميدونين چرا اسكلت نميتونه از پشت بوم خودشو بندازه پايين؟
چون كون نداره
فرستنده : ميلاد
ميدونين جرا بخت به قزوينيا رو كرده؟
:d !!!!!چون ميترسه بهشون پشت كنه
فرستنده : رامين
يه روز يه آمريكايي يه انگليسي و يه ايروني جمع بودن بعد انگليسيه ميگه ما يه هواپيما ساختيم سي هزار
پا ميره هوا و آمريكايي ميگه ما هم يه هواپيما ساختيم كه هشتاد هزار پا ميره هوا از ايرونيه ميپرسن شما
چي دارين؟
ايرونيه ميگه : ما يه شب جمعه داريم كه 60 ميليون پا ميره رو هوا
فرستنده : رامين
يه روز تو اردبيل فيلم شام آخره ميزارن همه با قابلمه ميرن سينما
فرستنده : شهاب
:يه روز چند تا زنه رشتي تشسته بودن تو كوچه و غيبت ميكردن كه يكيشون ميگه
شنيدم تو تهران خفاش شب پيدا شده؟
اون يكي ميگه : آره بابا هر چي امكاناته واسه دختر تهرونياست
فرستنده : شهاب
يه روز يه خروسه سرما ميخوره ميگن چي شده؟
ميگه : هيچي بابا با يه مرغ يخ زده لب رفتم
فرستنده : شهاب
به تركه ميگن با ميز جمله بساز ميگه: ميزو هل دادم اون ور تر
ميگن: اي بابا ريدي به جوك كه
فرستنده : بهاره
رشتيه ميره هيئت هيئت مياد خونه اينا
فرستنده : بهاره
بببه رشتيه ميگن چند تا بچه داري ميگه : 30 تا ميگن:چه جوري اسماشونو ياد گرفتي؟
!!!ميگه : اسماشون آسونه فاميليشون سخته
فرستنده : شهاب
تتو استاديوم موج مكزيكي ميرن لره غرق ميشه
فرستنده : شهاب
يارو ريش بزي ميزاره گرگ ميخوردش
فرستنده : شهاب
:قزوينيا طي اعلاميه اي اعلام ميكنن
ما اجماعن حادثه پاكدشت را محكوم كرده و از همين جا اعلام ميداريم كه قزوين در هيچ جاي ايران شعبه
!!!!!!! ندارد
فرستنده : شهاب
سه تا لر از قطار جا ميمونن بعد ميدون دنباله قطار يكشون ميرسه سوار ميشه بعد دست دويميرم ميگيره
اونم سوار ميكنه.سوميه هم ميشينه شروع ميكنه به خنديدن ميگن بابا توكه از قطار جا موندي ديگه چرا
!!!!! ميخندي؟ ميگه : آخه اونا اومده بودن بدرقه من
فرستنده : بهاره
يارو جونش به لبش ميرسه تف ميكنه ميميره
فرستنده : بهاره
ميگه يه روز يه لره ميخواسته از تهران بره به اهواز ميره صندلي جولوي اتوبوس جاي يه نفر ديگه ميشينه
!!!! هر چي بهش ميگن پاشو پا نميشه آخر سر رفيقش مياد تو گوشش يه چيزي ميگه بلند ميشه
همه تعجب ميكنن ميگن: چي گفتي كه پا شد ميگه: هيچي گفتم بهش صندلي اول اهواز نميره
فرستنده : بهاره
به قزوينيه ميگن با نمودار جمله بساز
ميگه : امان از دست كون مودار
فرستنده : رامين
رشتيه نصف شبي ميخواسته بره دستشويي به زنش كه بغلش خوابيده بود
ميگه: جامو نگهدار اومدم
فرستنده : رامين
يارو با زنش ميره دكتر ميگه آقاي دكتر ما بچه دار نميشيم
دكتر ميگه : چند وقته ازدواج كردين ؟
ميگه:1 هفتس آقاي دكتر
دكتر ميگه: آخه مرد حسابي مگخ زنت مايكرويو اااااااا
فرستنده : شهاب
رشتيه خونشون بنگاه مياره ميره اتاقارو نشون بده ميرسه به اتاق دخترش ميبينه يه مردي بغلش خوابيده
ميگه اين دخترمه اينم دامادم بعد ميره اتاق پسرش ميبينه يه دختري هم بغل اون خوابيده ميگه اين پسرمه
اينم عروسم بعد كه ميره اتاق خودشون ميبينه بغل زنشم يكي هست
ميگه: اين زنمه اين يكيم خودمم
فرستنده : رامين
:شعار تنظيم خانواده در رشت
مادرم ! دو پدر كافيست
فرستنده : شهاب
!!!! ياده دوران جنگ بخير
با رويا مي خوابيدم با سپيدم بلند ميشدم با سحر عمليات ميكرديم فرمانده كه ميرفت رو مينا من سيما رو
لخت ميكردم !!!! اه يادش بخير
فرستنده : عطا
به يارو ميگن جواب خون شهدا رو كي ميده ميگه : آزمايشگاه
فرستنده : شهاب
به يارو ميگن مكه رفتي؟ ميگه آره ولي شما نرين ميگن آخه چرا؟
ميگه: آخه خدا خونه نبود مردمم تو حياط ولو بودن
فرستنده : شهاب
يه روز يه لره بوده هنوزم هست
فرستنده : بهاره
يارو ميره جلو آينه هر چي نگاه ميكنه خودشو نميشناسه با خودش ميگه : خدايا من اين مرد و كجا ديدم؟
بعد يه ساعت ميگه: آهان فهميدم همونيه كه تو سلمونيم ديدمش
فرستنده : بهاره
از رشتيه مي پرسن راست ميگن كه شهيدان زنده اند
ميگه : آره بابا من پسرم شهيد شده ولي عروسم سالي يه بار حامله ميشه
فرستنده : شهاب
يارو ميره كوه ميبينه سر بالاييه بر ميگرده
فرستنده : بهاره
به يارو ميگن با چه ارزي از مرز خارج شدي؟ ميگه : با ارز معزرت
فرستنده : بهاره
به يارو ميگن يه پرنده نام ببر؟ ميگه: خر
!!!! ميگن كه خر كه پرنده نيست ؟ ميگه: خره ديگه ديدي يه موقع پريد
فرستنده : بهاره
!!!! ميگه يارو عاشقه خدا ميشه يه مسجد درست ميكنه كه از وسطش يه تير گزشته
(جا داره يه استغفر الله بگيم)
فرستنده : بهاره
يه روز يه گاو سرما ميخوره بجاي شير بستني ميده
فرستنده : بهاره
يه روز يه خانومه نوار بهداشتيش ميوفته يارو از پشت ميومده بهش ميگه ببخشين خانوم اپل شورتتون افتاد
|
[ايميل خودتون رو به ما نداده بودين] |
فرستنده : سميرا
يه روز 3 تا اسپرم با هم دعوا ميكنن يكي ميگه بچه پسره اون يكي ميگه نه دختر
اون يكي ميگه هر 2 تا تون خفه شين كه تو كون گير كرديم
|
[ايميل خودتون رو به ما نداده بودين] |
فرستنده : سيما
يه روز يه يارو ميخواسته مگس بگيره ميره پست ديوار صداي ان در مياره
فرستنده : محمد رضا
ميگه ژاپنيه مياد ايرون سفت جولوي شالوارشو ميگيره
ميگن : چرا اينجوري كردي ميگه: آخه شنيدم ايرونيا تخم ژاپني خيلي دوست دارن
فرستنده : رزا
پيره زنه به قصد خودكشي يه تير ميزنه به زانوش ميگن: مادر چرا حالا به زانو؟
ميگه: ننه والله به من گفتن قلب دو انگشت زير پستونه
فرستنده : رزا
تو قزوين يكي رو برق ميگيره همه ميميرن
فرستنده : رزا
يارو ميره آزمايش خون بده از نوك انگشتش خون ميگيرن خون نمياد بعد پرستاره انگشته يارو رو ميمكه
يارو ميگه: ببخشين آزمايش ادرار نميگيرين
فرستنده : رزا
يارو آبش نمياد جولو ك..ش پياز خورد ميكنه
فرستنده : رزا
عنكبوته قرص ايكس ميخوره پليور ميبافه
فرستنده : فرستاده نشده
بارو عكس گوره خر ميزنه اتاقش ميگن اي چيه ميگه عكس بابامه وقتي تو يونتوس بازي ميكرد
فرستنده : فرستاده نشده
يه روز كه پينوكيو با كزت دوست بود پينوكيو به اون ميگه كه من اونجام ميخاره با يه چيزي بخارونش
پينوكيو هم دماقشو ميكنه اون تو بعد كزت ميگه آفرين حالا يه دروغ بگو
فرستنده : ساني
... زنه رشتيه به شوهرش ميگه كه وقتي تو نيستي اين همسايه قزوينيه مياد منو
... رشتيه ميگه بابا اون كه ديونست تو كه نيستي منم
فرستنده : ساني
يارو با بچه هاش ميرن به شهر بازي بچش ميگه: بابا 10 تومن بده سواره اون خره بشم ديگه
يارو ميگه: پسرم عمو الان خستس بريم بعدا ميايم
فرستنده : ساني
اردبيليه دم اتاق زايمان بوده پرستار مياد بيرون ميگه آقا مژده بدين بچه پسره
اردبيليه كه خيلي هل كرده بود ميگه: راستي اسمش چيه؟
فرستنده : ساني
تو اردبيل تلويزيون راز بقا ميزاره كه توش يه پلنگه دوتا گور خر و دنبال ميكنه ولي نميتونه بگيره
...يه هو برنامه قطغ ميگه اين آهنگ و پخش ميكنه: نام آوران دلاوران
فرستنده : ساني
لرا ميرن قايم موشك بازي دو تا شون گم ميشن
فرستنده : شهاب
به يارو ميگن با اش جمله بساز ميگه : محمديش صلوات
فرستنده : شهاب
يه دانشجو كارت دانشجويش تو قزوين ميوفته زمين ميره از اول كنكور ميده
فرستنده : بهاره
يارو ميره عروسي جو ميگيردش به عروس شماره ميده
فرستنده : بهاره
به گوسفنده ميگن چه جوري ميريني؟ ميگه: به سبك گروه آرين
ميگن چه جوري؟ ميگه: دونه دونه دونه
فرستنده : شهاب
يه روز يه گاو دستكش پيدا ميكنه ميگه : آخ جون كرست
فرستنده : شهاب
به يارو ميگن چه رنگي رو دوست داري ميگه كمرنگ
فرستنده : شهاب
يه روز يارو ميره دكتر ميگه آقاي دكتر هيشكي منو تحويل نمي گيره
دكتر ميگه: خانوم منشي نفر بعد
فرستنده : شهاب
به يارو ميگن بابات مرده ميگه ايول تريپ مشكي ميزنيم
فرستنده : شهاب
تركه دوست دخترشو دعوت ميكنه يه خونه خالي دختر ميره هر چي در ميزنه هيشكي در و باز نميكنه
فرستنده : شهاب
!!!